خرید بک لینک

دو تا تتوی جدید میخوام بزنم، احتمالا تا آخر عمر بالاتنه م سیاه خواهد شد.

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

بارها برام اتفاق افتاده که منتظر اتفاقی بشینم و خیالبافی کنم راجع بهش اما همینکه اون لحظه سر میرسه بدونِ ذره ای خوشحالی زل میزنم بهش و با خودم میگم: خب که چی؟! اینکه همیشه دنبالِ ته همه چیزم،اینکه حتا کتاب رو از ته شروع به خوندن میکنم! توی این سن یکم آزار دهنده شده ذاتن.

+ پناه میبرم به خودم از شرِ خودم.همینقدر تنها ،همینقدر تباه

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

- تو زندگیت با چند نفر خوابیدی؟

+ نمیدونم شاید با هفت یا هشت نفر مختلف سکـ ـس داشتم.

- من ... بذار حساب کنم ... ( به بالا نکاه میکنه تا تو ذهنش حساب-کتاب کنه) ، از مرداد تا الان با دوازده نفر مختلف خوابیدم.

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

دستمال نداشتم و با یقه ی لباسم آب بینیم رو که بخاطر گریه کردن راه افتاده بود پاک کردم... من هیچوقت آدم ِِ متظاهری نبودم.هرگز بخاطر مصلحت کاری نکردم یا حرفی نزدم.توی عمرم از اینکه بد بنظر بیام نترسیدم...اما حالا یه مرد بخاطر یه توهم عکسای منو از تلگرام و واتساپ پاک کرده و فیسبوکمم غیرفعال!!! اونم وقتی که فکر میکردم از شوهرم بودن رد شده و رفیقمه.

+ روی گوشیتون پسورد بزارید.نگید ما چیزی واسه پنهون کردن نداریم.هیچکس لیاقت صداقت رو نداره ذاتن

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

جام می و خون دل ، هر یک به کسی دادند

در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

هر انسانی فی الذاته یه آشغاله ، فقط زمان تعیین میکنه که ما کی بفهمیم.

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

بالای ابروش رو شکافتن تا غده ی چرک رو بیارن بیرون.شبیه پسر کوچولوهای تنها تموم مدت روی تخت چرک گرفته و وسط ملافه های کهنه کز کرده بود و خواب بود... اینجور وقتا دلم میخواد یه سایز کوچیک از این مرد رو داشته باشم و بتونم دیکتاتوریم رو روش بطور کامل اعمال کنم چون میدونم که زورش بهم نمیرسه ذاتن!

+ عجیب بود اما از چارتا مرد مریض توی اتاق سه تاشون سوراخ کو**ن**شون رو عمل کرده بودن!

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

با یه مرد افغان توی محل کارم آشنا شدم،حدود شیش ماه و تموم این مدت فکر میکردم به به،مشتریِ خوب و هنرمند و قدبلند و مودب.دیروز عصر بعد از مدتها دعوتش کردم بریم یه کافه بشینیم.فهمیدم قبلا دزد بوده،زن دار

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 8:08

صفحه بندی